رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

توانایی های رادوین جون در 1 سال و نیمگی

  هر چی از شیرین کاری رادوین بگم بازم کمه .  نه اینکه فکر کنید پسرم هستااااااااااا نه   کلا  همه بچه ها  شیرین هستن  اخه این فسقلی خان یه کارایی میکنه که  دلم میخواد بچلونمش یا بوس بارونش کنم   اینقدر فشارش میدم  همه از دوست داشتنه دیگه  دیروز  به احسان گفتم من خیلی خسته ام  پوشک رادوین رو عوض میکنی .  احسان به  رادوین گفت  که پسرم میری از تو کمدت یه  پوشک بیاری ؟   رادوین خان هم بدو بدو رفت کشو  رو کشید یه  پوشک  از تو پلاستیکش دراورد اورد داد به  احسان  ما    مات و متحیر بودیم  از اینکه اینقدر...
28 مهر 1392

تولد عمه جونی

امروز تولد  سحر جون ( خواهر شوهری) بود  . عمه جون تولدت مبارک   همیشه  زنده باشی دوستت داریم   هزار تا بوس          هرروز برات رویایی باشد دردست نه دوردست عشقی باشد دردل نه درسر ودلیلی باشد برای زندگی نه روزمره گی تولدت مبارک      امروز روز کوهنورد هم بود و چون سحر جون کوهنورد ماهری هست این اس مس رو براش فرستادم .  تقدیم به کسی که برای دیدن و شنیدن ناب ترین ها  به بلندی ها سفر میکند هر  چند سخت ولی شیرین . روزت مبارک کوهنورد      این روز رو به بابا ی خودمم هم تبریک میگم چون کوهنورد  خیلی ماهری هست   ...
27 مهر 1392

جنس بد

  امان از این جنس بد . به خدا   خسته شدم بعد میگن چرا کالای  ایرونی خرید نمیکنید خواب  جنسش بد هست دیگه    چند تا لباسها  و این پوتینی که رادوین میپوشه  و از المان دختر عموی مامانم فرستاده     هر چقدر میشورم  خراب نمیشه .  عجب جنسی هست . ادم خوشش میاید ولی  چند روز پیش که رفته بودم خیابون بهار  برای رادوین  لباس تو خونه ایی بگیرم      گفتم مارک رولان شاید خوب باشه   یه دست لباس خونه شد 40 هزار تومن  فقط 1 بار شستم    تموم درز لباس باز شد   یه قیافه ایی شده بود  کش اومده بود واییییییییییییییییییی  عصبی شده...
24 مهر 1392

سحر خیزی پسرم

 دیشب افا رادوین ما 7 شب خوابید هر کاری کردم نتونستم مانع خوابش بشم   ساعت 10 شب هر کاری کردم هم بیدار نشد خلاصه خوابید و خوابید تا 4 صبح بیدار شد تا 5:30  تلاش کردم که بخوابه خودم و به خواب زدم تا  بخوابه نشد اقا  5 صبح گریه میکرد  که بریم بیرون . هر کاری کردیم نشد     تو دلم گفتم خوبه مستاجر نیستیم وگرنه ماه اول بیرونمون میکردن .   با احسان  عزیز اماده شدیم رفتیم صبحونه  نظام وفا حلیمی سحر   خوش گذشت ولی چشمای پف کرده و داغون بودم از بس که خوابم میومد                  قیافه هامون همه خسته و گیج...
22 مهر 1392

عکس پاییز 92

 دیروز  بعد از کلی گشتن این  سیبی که  دو روز  ناپدید شده بود رو تونستم زیر مبل پیدا کنم که  فاسد شده . این هم شاهکار  رادوین فسقلی هست .   تو مغازه کاشی سرامیک دایی جونش  نشسته .      وقتی اهنگ صندلیش  قطع بشه دوباره  رادوین جون   دگمه اهنگ رو فشار میده  تا دوباره بخونه       و بعد از ریخت و پاش جارو رو میاره برام جارو میزنه .       پاساژ نور   داشتیم میرفتیم به سمت مغازه مامان جون      تو دکور مغازه      ...
21 مهر 1392

ادامه تحصیل بابایی وحال و روز ما

  چند وقت بود که تو مخ احسان رفته بودم که بره  برای  فوق لیسانس امتحان بده ولی زیر بار نمیرفت و میگفت الان  نمیشه . . نشستیم با هم منطقی صحبت کردیم  و به نتیجه رسیدیم که  بشینه بخونه برای کارشناسی ارشد تو رشته خودش عمران . .  خودم هم دوست دارم  ادامه بدم  و هم پای احسان بخونم  ولی  دوست دارم الان بیشتر وقتم برای رادوین باشه  و از لحظه به لحظه زندگیش و بزرگ شدنش  لذت ببرم . ممنون احسان عزیزم همیشه برات ارزوی خوبی دارم . دوستت دارم همسر جونم   امیدوارم که امسال قبول بشی .  بهترین همسر دنیا و بهترین پدر دنیا     این فسقلی ما که دیگه دل...
20 مهر 1392

یادی از خاطرات گذشته

  بی نهایت دوستت دارم .           دیروز   بعد ناهار با مامان جون  و خاله نگین  رفتیم  خونه دکتر رسا  خیلی وقت که ندیده بودیمش خیلی خوشحال شد  بعد از اونجا  هم رفتیم خونه  گلناز  خانم . ساعت 7:35 دقیقه  هم  مامان جون (مادر شوهری )   تو راه اهن بود قرار بود که  با بچه های هلال احمر برن مشهد .   تو  اون ترافیک  هر جور شد خودمون رو رسوندیم راه اهن ولی  دیگه قطار داشت راه می افتاد و  تلفنی  خدافظی کردیم   وقتی قطار حرکت کرد  یه لحظه دلم یه جوری شد دوست داشتم منم می رفتم ...
19 مهر 1392

اولین کوتاهی مو

 چند روز بود که همه میگفتن  موهای رادوین رو کوتاه کن ولی خودم زیر بار نمیرفتم دوست داشتم بلند کنم  ولی  موهاش بد جور میرفت تو چشمام و اذیت میشد   خلاصه دیشب   من رضایت دادم تا مامانم  خیلی کم موهای رادوین رو کوتاه کنه . وقتی رادوین خوابید ما هم دست به کار شدیم . دوست داشتم اولین بار رادوین رو ارایشگاه ببرم واز سمیه جون مامان کیان جون  ادرس گرفته بودم ولی چون دیدم که رادوین  هم موهاش کمه و هم اینکه من نمیخوام خیلی کوتاه بشه  و به خاطره همین منصرف شدم  ایشالله دفعه بعد . قبل کوتاهی     قربونت بشم  عزیزم     رادوین هر ...
18 مهر 1392

روزت مبارک کودک من

دنیای آزاد و زیبا حق طبیعی کودکان است، این یک هدیه ی ایزدی است، پس آنرا از کودکان نگیریم.....   پسر قشنگم رادوین  روزت مبارکت باشه  فردا اگه هوا سرد نبود میبرمت برات کادو  خوب میگیرم     چقدر احساس خوبی دارم چون کودکی دارم و می تونم این روز رو براش جشن بگیرم .  دوسال پیش این موقع بود که فهمیدم   یه جنین تو شکمم در حال رشد هست   وای  هیچ وقت از ذهنم این روز  دور نمیشه  .   عاشقتم  پسر عزیزم من خیلی خوشبختم   .     عزیزم در کنار  تو و بابا احسان        خوشبخت ترینم  .     ...
16 مهر 1392

دیدن عمه جونی و تهران گردی

 پنجشنبه ایی  تو خواب و بیداری بودم که احسان زنگ زد و گفت  میایی بریم خونه  سحر جون (خواهر شوهری)  خیلی وقت بودم که خونشون  نرفته بودیم  دلمون تنگ شده  بود و  نزدیک  ظهر بود که با مامان جون رفتیم   سعید اقا هم رفته بود کرمانشاه کوهنوردی .  ناهار و خوردیم  من هم اینقدر خسته بودیم   دلم  میخواست یه دل سیر میخوابیدم ولی رادوین شیطون ما  نزاشت من 5 دقیقه چشمام رو ببندم و   عمه جونش که میرفت تو اشپزخونه دنبالش میرفت و  میگفت عمه عمه عمه  پشت سر هم میگفت         بعد ازظهر هم راهی خیابون بهار شدیم  و برای رادوین چند تا تیکه لباس...
12 مهر 1392